یکشنبه ۶ سپتامبر ۲۰۰۹

خاديست ها و آمد شاه مسعود

تعدادی با ســـــر دادن جفنگ و ســــــفســـطه های خيالی در نظر دارند به کمک مالی ( بنياد مســـــعود ) از بزبزرگ ( امير ارســـــلان ) بتراشـــنــد ، بارک الله !
بعد از انکه شــــــورای نظار تحت رهبری « آمر مسعود » در کوهلاب تاجکستان با فرمانده قوای ( 40) ارتش سرخ مســــتقر در افغانستان عقد پرتوکول همکاری امضا کرد که اين پروتوکول شامل اتش بس ، تامين امنيت قطار های نظامی و اکمالاتی شوروی از مسير راه سالنگ الی جبل سراج ، مقابله با باند گروپ های حزب اسلامی در اين مسير بود. اکمال تجهيزات و مواد ارتزاقی شورای نظار توسط قوای (40) رهای زندانيان شورای نظار از بند و ۱۲ بند ديگر همکاری باعث گرديد که شورای نظار ديگر به يک قوای جديد و يک الترنتيف بعدی رژيم داکتر نجيب الله برای کرملين تبديل گردد .
و امروز ديگر روشن گرديده است که مسوولين رهبری وکليدی شورای نظار به مثابه [ رفقای پکول پوش ] نزد استخبارات روسيه از سالها قبل وجود داشته که در بازی اپراتيفی مسکو جناحی از پرچمی ها را با شورای نظار متحد ساخته با استفاده قوای نظامی دوستم، مومن ، منصور نادری رژيم داکتر نجيب الله را سقوط داده جايش را از بقايای پرچم . شورای نظار .جنبش شمال و حزب وحدت پر ساخت که باعث خشم نيرو های مترقی گرديده کابل به ويرانه تبديل گرديد و هنوز که هنوز است افغانستان در اتش جنگ ميسوزد .
وزارت امنيت دولتی اطلاعات مربوط به ( زاغ ) که مسعود بود توحيد برای معاون اول جنرال يار محمد برادر فريد مزدک فعلأ مقيم المان و به معاون دوم جنرال باقر فرين محسنيان فعلأ مقيم يا پنهانی سويدن تقديم ميداشتند . چون جنرال يار محمد از سال 1980 عضويت باند شورای نظار را داشت و به ارتباط اين روابط موصوف توسط روس ها ارتقا داده شد و از يک ادم بی سواد ، نادان ، کودن و بازاری ابتدا ريس اداره(7) بعدأ معاون اول وزارت امنيت دولتی ساختند موصوف در توافق با روس ها همه روزه اطلاعات را برای شخص « مسعود » ارسال ميداشت و همکاران ( خاد ) را که در شورای نظار نفوذ نموده بودند افشــأ و انها توسط تاج الدين ، مشتاق ، بريالی و داود قسيم به شکل وحشناک به قتل ميرسيد . و جنرال باقر فرين که از تحصيل کرده های روسيه بود و مغز ، شرف ، وجدان ، ضمير وغيرت او به روس ها قبلأ فروخته شده بود نيز يک شبه از مديريت ۴ رياست خاد مزار شريف به رياست خاد مزار شريف رسيد و بعد از مدتی به گونه سوال برانگيز ريس اداره[4) و در اندک زمان معاون وزير مقرر و خانمش نور ضيا فرين در دفتر مرکزی کی جی بی مقيم کابل وظيفه خاص و راســــأ داشت . اين دلقک نيز از جانب روس ها وظيفه داشت تا باند شورای نظار و شاخه عبدالعلی مزاری را از گزند ( خاد ) ( اردو) و( پوليس ) حفظ نمايد و دايمأ اطلاعاتی که منجر به عمليات های بزرگ ميگرديد يک روز قبل توسط جنرال يارمحمد وجنرال باقر فرين به « مسعود » و « مزاری » خبر داده ميشد و انها قبلأ امادکی و يا تغير جهت و ادرس داده اگنت های افشأ شده به قتل ميرسيد . که تنها در سال ۱۹۹۱ به اثر افشا گری يار محمد و فرين « مسعود» ۲۶۸ اگنت « خاد » را در منطقه چاه آهو به شهادت رسانيده است . ( زرنگار )
برگرفته شده از سايت کابل پرس

جمعه ۸ مهٔ ۲۰۰۹

اعلان فوتی

پروفیسر برهان الدین ربانی پدر،قسیم فهیم،ضیا مسعود،صدیق چکری برادران سکه.نورالحق علومی ، سید محمد گلاب زوی،مصطفی ظاهر وعبدالرشید دوستم برادران ناسکه. یونس قانونی ومرحوم سیدمصطفی کاظمی کاکا ها.قومندانان جهادی،تفنگ سالاران،قاچاقبران،قاتلین وغاسیبین ،دوستان نزدیک.نسبت وفات جبهه ملی که جنازه قبلاء بطور مخفیانه در کابل بخاک سپرده شده، به اطلاع دوستان میرسانندکه فاتحه مرحومی فعلاء در هیچ مسجد، ولایت وهیچ کشور رسما بر گزار نگردیده و الی انتخابات پارلمانی بتعویق انداخته میشود.انا لله وان الیه راجیعون.
فاضل سانچارکی یک تن از اوسقالان این فامیل محترم که در کنفرانس مطبوعاتی در کابل سخن میگفت علت عدم برگزاری فاتحه را ، مشکلات فامیلی قلمداد نموده افزودند: جناب قسیم فهیم پسر بزرگ استاد نسبت ملاقات های دوامدار که درین اواخیر با جناب کرزی صاحب دارند،نمیتوانند درمراسم فاتحه شرکت نمایند.دو فرزند دیگر شان آقای ضیا مسعودو مصطفی ظاهر دیر زمانیست با پدر شکررنجی داشته وازشرکت در فاتحه امتناع ورزیدند .اگر چی علت شرکت نکردن عبدالر شید دوستم فرزند دیگر استاد را،فاضل سانچارکی سفرطولانی شان به ترکیه دانیست،اماناظیرین میگویند دوستم سالهاست با پدر مناسبات تشریفاتی داشته و بارهاگفته که ربانی آدم دروغگو وفریبگر است، واین مطلب را بار دیگرازطریق تماس تلفونی که با دوستش محمد محقیق داشته با صراحت ابراز کرد.
سید محمد گلاب زوی ونورالحق علومی در نامه ی منتشر شده خویش از تشریف آوردن دوست ورفیق دیرینه شان جناب حبیب منگل که بعد از سال ها دوباره به وطن تشریف آورده خبر داده ونخواستند درین لحظات حساس مهمان ورفیق عزیز خودرا تنها بگزارند.
در کنفراس خبری درباره صدیق چکری سوال نشد زیرا همه میدانند که چکری با وجود انتقاد های متواتر که از کرزی وحکومت وی داشت ،بمجرد پیشنهاد پست وزارت حج واوقاف چنان چهار گام بطرف قصر ریاست جمهوری دوید که کفش هایش رامانند استاد ربانی در زمان گریز ازطالبان ، درخانه فراموش کرد،این عمل صدیق پدر پیررا سخت آزرده ساخت.
اوسقال سانچارکی که خیلی متا ثر بنظر میرسیدعلت وفات جبهه ملی را چنین بیان کرد:
از همان روز تولد، مریض به دنیا آمد،که به تدریج مریضی اش مزمن شد. دکتوران همیشه تلاش میکردند کمکش کنند،بخصوص متخصصین کشورهای دوست ایرا ن وروسیه.
درزمان حیات کاکایش، مصطفی کا ظمی،چون مناسبات خیلی دوستانه با دکتوران ایرانی داشت آنها همیشه بکابل تشریف آورده ودر قسمت تداوی شان همکاری میکردند.اما به تاسف بعد از مرگ سید کاظمی علاقمندی ایرانی ها کم شد. مگر دوستان روسی ما همیشه تلاش داشتند تا از مرگ جبهه جلوگیری کنند.
سانچارکی افزود: علت اساسی وفات شان بگفته دکتوران خارجی وداخلی ،ویروسی خیلی خطر ناکی بود که شاید در نتیجه تماس های متواتری اعضای خانواده مرحومی با اداره ریاست جمهوری کرزی ویا اعضای سازمان استتخباراتی امریکا انتقال شده باشد که مریضی مزمن جبهه را تشدید کرد. روز به روز وضعیت شان تا حدی خراب شد که دیگر حتا پروفیسران روسی از تداوی آن عاجز ماندندو وجود مبارکشان خیلی مظلومانه دعوت حق را لبیک گفت.
استاد برهاالدین ربانی که نیز درین نشست خبری شرکت داشت باچشمان اشکبار فرمودند: من خیلی فراز ونشیب های زنده گی را دیده ام،خوشی هاوتلخی ها را، جبهه ملی آخرین فرزند ،فرزند پس کورکی، آرزو هاوآرمانهای پیری من بود. اما پسران من چنان ضربه ی بمن وارد کردند که دیگر توان وطاقت زنده گی سیاسی را نداشته ومغاره نشین خواهم شد. هنگامیکه از چوکی اش در حال بر خاستن بود ، اضافه کرد، پس ازین همه این فرزندان ونواده های ناخلف را به عبدالله عبدالله میسپارم.

یکشنبه ۵ آوریل ۲۰۰۹

بیاد گذشته هایی گوتنبورگ سويدن


باقِــر فرين( خاديست و کی جی بی ديروز و سيا امروز) از طرف " ادارهً کار" به يک معاش مناسب استخدام شد


من وفامیلم 15سال قبل به سویدن امدیم وبعدازتیر کردن یک ونیم سالدرکمپ به این شهر نقل مکان کردیم وشکر امروز وضع زندگیما بهتر شده وفامیلما نیزبرزگترگردیدهاست ، درروزهای اول کی ایجا امدیم هر افغان یکی ازدیگر ما میترسیدیم وهیچ فامیده نمیشد که کی چکاره بوده وچی میخاهد ، درانوقتها کمک دولت سویدن هم بسیار خوب بود وافغانها کم بودیم، ولی رفته رفته تعدادمازیادشد وما توانستیم که در روزهای جشن وعید یکجا شویم وانرا تجلیل کنیم.دراول مایک انجمنداشتیم وبسیار دلگرمی ودوستی بود.تااینکه بیاتفاقی هاشروع شد و چنددستگیی بوجود امد. خلص کلام تاوقتیکی باقرفریین سابق معاون خاد دراین شهر نیامده بود همهی مادور یک انجمن جمع بودیم ولی کم کم این ادم مغرض دربین ما تخم بیاتفاقی پاشید ومارا ازهم جداکردوخودرا صاحبی کل اختییار دانست اموز باورکنید که حتی افغانهادراین اوضاع مهاجربودن نیز بخاطر تنفر داشتن از اقای فرین درمحفلهای نوروز وعید ویادرکانسرت هانیز ایشترا ک نمیکنن وهرکدام ما بودن درخانی مارا به رفتن دراین مجلسها بهتر میدانیم.ازهمین خاطر درمحفلی هشت مارچ یاروززنها ودرنوروز نیز اولادهایی اکثر مهاجرین درخانه هایی خود ماندیم .
ازخدا ارزومیکنیم کهبازماافغانهای گوتنبورگ را متحد سازد که درغم وخوشی یکدیگر ما شرکت بییشترکنیم وقبل ازهمه افراد خودخاه ومنفعت خواه درراس کل شان فرین را ازمداخله درهرکار ومطلب جلوگیریی کنیمزیرا این ادم تنهابرای فاییده یی خودفکر میکند وبس، ازخدامیخاهیم کی بما توفیق بدهد کی یک مسجد افغانی تهیه کنیم وخیر وشرخودماهارا به اختیار خود بگییریم ودیگر اینکه اینقدرانجمن وحزب سازی را ازبین ببریم وبنام افغان یکی شویم.دلما ازاینهمه نفاق وشقاق بتنگ امده ، خدافرین صاحب را نیز عقل بدهد که زیادترازی مردمرا قربانی فایده ی خودوفامیلش نکند واختلاف فارسی زبان وپشتونرا بیشترازین شدید نسازد.بااحترام صاحب داد

پنجشنبه ۱۲ مارس ۲۰۰۹

حضور زنان در نهادهای اجتماعی سمبولیک وبی اثر بوده اند

باز روی سخنم طرف آقایی است که بعداز سپری شدن هشت مارچ ، آمرش تازه متوجه هشت مارچ شد و گوشی را برداشت و برای ايشان سفارش داد تا مطلبی درمورد هشت مارچ بنامش بنویسد تا از قافله زنان نویسنده عقب نماند و اين آقا با عجله مطلب ضد ونقیضی به بهانه هشت مارچ در ١١ مارچ نوشت که حضور زنان در نهادهای اجتماعی سمبولیک وبی اثر بوده اند و دولت برای آزادی زنان کاری انجام نداده است ، باز دوباره ضد نظر اول خود نوشته است ، درجریان هفت سالی که گذشت، تغیرات گسترده ای درحوزه ی فعالیت های زنان صورت گرفته است.حضور زنان درنهادهای اجتماعی، عضویت زنان درنهاد قانونگذاری، تشکیل وزارت امور زنان و کمیسون حقوق بشر ازجمله تغیراتی اند که امیدواریهایی را برای بهبود شرایط زندگی زنان ایجاد کرده اند.ازين آقا می پرسم چرا نقش زنان سمبولیک است؟ برای اینکه زنانی که خود توان مبارزه سیاسی ندارند، تحلیل ندارند ، مطالعه ندارند، یک سطر نوشته نمی توانند و مردان بنام شان می نویسند برای شان تبلیغ میکنند برای شان پول مصرف میکنند تا درپارلمان بگفته شما وکیل سمبولیک شوند ، حال گناه ازکیست؟ گناه ازشما مردان است که زنان نا توان وکم سواد را آنجا جا میزنيد تا نقش سمبولیک داشته باشند و باز بلند بالا ازسمبولیک بودن می نویسید بی آنکه سر درگریبان خود کنیدکه مردم را فریب میدهید و مردم فریبی خود خیانت است٠

دوشنبه ۲ مارس ۲۰۰۹

یک کشف جدید

سلام به همه شما اول از این ابتکار سایت بزرگ آریایی تشکر که این وبلاگ را برای ابراز نظر شهریان ما بازکرده است. چون سخن از انتقاد وکارکردهای رییس انجمن میهن است وقبلا ً دگروال صاحب سید نقیب الله خان درمورد تسلیمی ریاست 11 خاد به اساس هدایت فرین صاحب که درآنوقت سرپرست وزارت امنیت بوده معلومات داده اند، من یک مسئله ً مهم را کشف کردم که به اطلاع شما میرسانم.من عضویت انجمن میهن را ندارم وبا سازمانهای چپی فعال کنونی نیز درارتباط نیستم ولی هزاره هستم وشیعه ، اما، مجاهد نیز نبودم ونمیخواهم از مجاهدین دفاع کنم.من تلاشهای جناب فرین را برای آن حمایت نمیکنم که ایشان مطابق هرکاسه تغییر میکنند. مثلا ً شیعهً افراطی میشوند ، قزلباش گری میکنند ، خودرا نماینده ً خاص مرحومان ببرک کارمل ومحمود بریالی میدانستند وگاهی بالاتر ازسطح ملی گرایی وناسیونالیزم درخشیده وانترناسیونالیست میشوند ، دردفاع اززبان فارسی که من نیز به آن افتخار میکنم ، علیه زبان پشتو و پشتونها قرار میگیرند ودرضمن حمایت از فارسی زبانان علیه برادران پنجشیری بشدت تبلیغ میکنند ودرسابق به دوست ورفیق خود شان محترم جان محمد خان که کمک های فراوانی به ایشان کرد، جفای بزرگ نموده وانجمن ایشان را متلاشی نمود وبرضد اين انسان معلوم الحال، دست به کار شده ومیخواهند با ایجاد سازمان سراسری زنان درتحت رهبری خانم شان ، کار وفعالیت وسیع کنند.اما ، همه کارهارا به خاطر منافع خود میکنند ودارای آرمان وعقیده نیز نیستند. درهفته ً گذشته چند نفر از هموطنان هزاره وشیعه باهم یکجا بودیم ودرضمن خوشی وخنده قصه از آقای فرین شد. یکی از جوانان شوخ طبع به خنده گفت که: میدانید چرا آقای فرین نام شانرا از محمدباقر فرین به ( فرین محسنیان) تغییر داده است ؟ خودش جواب داد وگفت : اول برای اینکه به غیر مذهبی ها بفهماند که بخاطر آنکه نامش از نام امام باقر گرفته شده است ، این نام را تغییر داده است ودوم اینکه برای طرفداران آقای آیت الله محسنی بفهماند که این نام محسنیان را به خاطر احترام وعقیده به آقای محسنی بالای خود گذاشته است. درحالیکه علت اصلی را من میدانم ولی لازم نمیدانم که بگویم، چون خودشان باید بدانند که دیگران نیزدراین شهر زنده گی میکنند و میدانند.این قصه بالای من نیز اثر گذار شد وخواستم ازین دریچه ً فرهنگی برداشت خودم را به اطلاع جناب فرین برسانم که شیوه ها ومیتود کاری شان را باصداقت همراه سازند وهمان نام قبلی شان را اعاده کنند.چون شخصیت وزنده گی بیشتر ازنیم قرن شان با همان نام گره خورده است درغیر آن فرین محسنیان فقط بیانگر شخصیت واهداف ایشان بعد تغییر نام خواهد بود وبا سابقه ً شان کدام ارتباط نمیتواند داشته باشد. ناگفته نماند که من این مواردی را که به آنها تماس گرفتم ، درآینده ًنزدیک از لحاظ جامعه شناسی وشخصیت شناسی درپرتو دید فکری ومکتب ادبی ایکه به آن تعلق دارم ، مورد ارزیابی نقادانه قرار خواهم داد ، زیرا درطی سالها ودرده ها جلسه وفاتحه ،من مسایل مختلف وبرخورد های لحظه یی جناب فرین را شاهد هستم ونمی توانم که خموش بمانم . علت سکوت من برعلاوهً مصروفیت های شدید کاری وپیداکردن یک لقمه نان به فامیلم ، یک آغاز بود که خوشبختانه شروع شد.باسپاس فراوان

یکشنبه ۱ مارس ۲۰۰۹

احمدشاه مسعود، یک مارک خوب تجارت سیاسی

باز از کمپنی تجارتی رادیوی پیام زن گویا مصاحبه با ( داکتر عبدالله “عبدالله” ادامه دهندهء راه و آرمان مسعود شهید) تحریری به نشر رسیده است ، که این کمپنی هر روز فرآرده های تجارتی خوبی تولید می نماید و با مارک مسعود این کمپنی تولیدات خود را درآشفته بازار انترنتی بفروش میرسانند، دفعه قبل متاعی بنام ( احمد ضیاء مسعود تبلوری از راه مسعود ) بقلم خانم مورخ و نویسنده زبردست تاریخ کشور که تا کنون مادری چنین دختری نزاده بود درمارکیتهای انترنتی عرضه شد و نویسندگان ما نقد کردند که جنایات مشترک احمد ضیاء وکرزی چه گونه تبلوری از سیاست های مسعود شهید است٠
معلوم است که رئیس این کمپنی به نام مسعود هم بند واز نیست ، فقط ازمارک وی برای فروش محصولات خود استفاده می نمایند ، واین بار پای مسعود را درمصاحبه قاتل مسعود ( عبداله عبدالله ) کشانیده اند ) حال درین کمپنی قاتل ومقتول در ماشین مخلوط کن آن مکس شده اند و نوشته اند( داکتر عبدالله عبدالله ادامه دهندهء راه و آرمان مسعود شهید) یعنی اینکه مسعود هم با توطیه رهبر خود را کشته و خود با قوای ناتو وزیرخارجه شده است وهمه اینها قاتلین اند و این راه ادامه دارد ونهایت پر افتخار است٠
زمانیکه در کابل پرس از قول محتاط نوشتند که محتاط درکتابی افشاء نموده که عبدالله عبدالله قاتل مسعود است، چرا آنها به لومانی دستور ندادند تا مقاله در رد این ادعای کابل پرس بنویسند، زیرا آنروز ها فکر نمیکردند که عبدالله کاندید ریاست جمهوری خواهد بود و امروز قاتل مسعود را ادامه دهنده راه مسعود معرفی میکنند ، عجب دنیای دون پروری است٠ادامه دارد

جمعه ۲۷ فوریهٔ ۲۰۰۹

دومين عضو فريب خوردهً انجمن فرين و خانمش

مراسم تقديم اعتمادنامه فرين محسنيان به مقامات سويدنی و امريکايی


فرين محسنيان : من از کار های گذشته در خاد و ... توبه ميکنم
مقامات : فرين جان تشويش مکن ! شما اگر باقِر باشيد ويا بدون قِر نور چشم ما هستيد
دوستان عزيز سلام !
نخست ، ايجاد و آغاز کار فاروم شما را تبريک ميگويم.
درفاروم شما مطالبی پيرامون انجمن فرين و خانمش که از طرف يکی از اعضای فريب خوردهً اين انجمن بنشر رسيده توجه ام را بخود جلب نمود و اينک اين دومين فريب خورده حقير و فقير طی دو گزارشی ميخواهم مطالب فريب خوردهً اول را تکميل نمايم.
درانجمن فرين و خانمش چنين معمول بود که جهت تکميلی نصاب در جلسات سالانه ، يک عضو به نمايندگی از هشت نفر در رای دهی محاسبه ميشد تا نصاب جلسه تکميل وجلسه داير گردد ، اما در هنگام انتخابات دوسال قبل اجازه ندادند تا رای يک نفر بجای هشت نفر محاسبه گرددد که اينهم شکلی از کودتايی سفيدی بود برعليه حميده جان و شوهرش که بدون خونريزی انجام يافت و باقر فرين توانست ماهرانه با استفاده از تجارب حيله و نيرنگ بمقام رياست انجمن تکيه زند.
سه سال قبل دريکی از جلسات هيئات رهبری انجمن ، درمورد سوء استفاده ً خودش و خانمش از عوائد مالی انجمن سرو صدای زيادی برپا شد. درجلسه حاجی رحمت از همه بيشتر ناراحت و عصبی گرديد. وی در حاليکه جلسه را ترک ميگفت در دهليز دشنام های رکيکی نثار فرين کرد. سه روز بعد جلسهً ديگری جهت بررسی اينکه چرا فرين تيلفونی را بدون آگاهی و تصويب هيئات رهبری ، بنام انجمن بمنزل خويش انتقال داده است و درحاليکه انجمن دفتر و ديوانی ندارد چرا مصارف اين تيلفون که بيشتر از يکهزارکرون ماهانه است پرداخته شود ، داير گرديد. در اين روز حاجی رحمت خاموش بود و حرفی بزبان نياورد. دراين جلسه تمام اعضای هيئات رهبری از فرين انتقاد نمودند و فرين با شرمساری و خجالتی " تعهد " سپرد که بعد ازاين چنين اجرااًت غير قانونی انجام ندهد. بعد از ختم جلسه ، اعضای هيئات رهبری انجمن با گوشکانی بيکديگر ميگفتند که چرا حاجی رحمت چپ بود و هيچ انتقادی نکرد ؟ يکی از اعضای هيئات رهبری گفت که شب گذشته حق به حقدار رسيد و بنابران حاجی رحمت چپ است. حاجی رحمت بخاطريکه بتواند نقش تخريبی در بين انحمن محمد آجان داشته باشد 50 فيصد در عواید انجمن میهن شريک است.
در روز های تاريخی و ملی فاميل های ما بدستور فرين و خانمش ، غذا پخته ميکردند و از راه های دور اين غذا هاراکشان کشان با خود می آوردند ، ولی پول بنام محفل گرفته ميشد و در بين باند تقسيم ميشد. حتی برای حاجی رحمت و شرکا ء کارت های ماهانه ء ترانسپورتی شهری از پول انجمن خريداری ميگردید.
سال های زيادی است که خانم فرين کورس آشپزی را به پيش می برد که هيچ شاگردی وجود ندارد. روزهای جمعه ، به بهانهً اين کورس ، در خانهً فرين تعدادی شکمبو جمع شده از پول انجمن هرآنچه دل شان ميخواهد خريداری کرده وديگچه پزانی ميکنند تا به قطر شکم های شان افزوده شود . آنها به اينهم اکتفا نکرده ، در ختم محفل ، مواد پخته وخام باقيمانده را که به همين منظورخريداری گرديده بين خود تقسيم نموده به خانه های شان برميگردند. چندين " کورس" ديگرگويا داير ميگردد که اصلا ء داير نميشود و صرف بمنظور دريافت پول فورمه ها خانه پری و گزارش داده ميشود.
باقرفرين ، لیست مکمل اعضای انجمن را بخاطرخوش خدمتی و کسب موقف در رهبری نهضت به آنها فرستاده و چنين گزارش داده است که گويا تمام اعضای انجمن عضويت آن نهاد را قبول دارند. اينست روزگار ما !!!
هيئات رهبری انجمن براساس محافل نان ، نذر دهی و بيشتربراساس ديدگاههای نورضيا فرين تعيين ميشود.
فرين وخانمش ، رفقای حزبی چيزفهم ، صادق و راستگو را از خود دور ساخته تا برای شان درد سر ايجاد نکنند . ولی محب النگ سوز را که از نظر سازمانی و ايديالوژی با هم مخالف اند در آغوش گرفته است.
همه ميدانيم که حميده جان يک هنرمند شناخته شده و محبوب کشور است که نه تنها در افغانستان بلکه در جوامع افغانی خارج از کشور از محبوبيت و احترام خاصی برخوردار است ، فرين جهت رسيدن به آرزوهای ناپاکش و رشد شخصيت غیر طبیعی خودش ، ازين زن فرزانه استفادهً اعظمی نمود. وی در زيرسايه ، فعالیت ونام نیک اين زن هنرمند تا زمانی حرکت کرد که ضرورت داشت و هنگامی که فهميد که اکنون ميتواند به آرزو های پليدش برسد ، وی و شوهرش را از انجمن اخراج کرد.
بلی ، حميده جان به مصرف شخصی خودش هر سال در روز های رخصتی گرم تابستانی و خزان برگ ريزان ، تمام اعضای انجمن و دوستان را به تفريحگاه ويلايی اش در النگ سوز دعوت ميکرد. خودش به تنهايی از نوشيدنی تا کبابهای رنگارنگ ، پلو ، چلو و ميوه های خوب برای مهمانان بروی ميز ترتيب ميداد. جناب گنج علی با پيشانی باز و صميميت خاصی از مهمانان پذيرايی ميکرد که واقعا خاطرت فراموش ناشدنی ازآن محافل داريم. دريغا که جناب رهبر سابقهً نهاد سیاسی(!) ،شخصیت برجسته وکلیدی فعلی نهضت ورییس انجمن میهن که بشکل کودتااین انجمن را قبضه کرده است ، اين همه دوستی ها و صميميت ها را بخاطر جیفه ً دنیا که آنرا قبلا ً بقدر کافی ذخیره کرده است ، به دشمنی ها و کدورت ها تبديل کردچون قبلا ً مسئول اقتصاد ی یک وزارت بود، سیاست ورفاقت را باردیگر فدای اقتصاد کرد.

رفقای ما تلاش زياد نمودند تا يک سايت انترنتی را راه اندازی نمايند وازين طريق بتوانند فعاليت های انجمن را انعکاس بدهند. پس از بسيار پافشاری ، ما موفق شديم تا سايتی داشته باشيم ولی با کمال تاسف که مسئوليت اين سايت به نورضيا خانم باقرخان داده شد و مرکز سايت نيز مانند دفتر انجمن خانهً فرين تعيين شد.
در روزهای نخست نشرات سايت ، مطالب آن دارای محتوای مترقی بود و درصفحه ً اول عکس هايی از رجال برجسته کشور جابجا شده بود. ولی پس از مدتی ، با چرخش يکصدو هشتاد درجه ، اين سايت سياسی شد وصفحات آنرا مطالبی به نفع نهضت فراگير پر نمودند.
نورضيا فرين اين سايت را مال شخصی خود ساخت ، آرشيف سايت را کاملا از بين برد. اکنون اين سايت چون سايت شخصی فرين و خانمش ، نشرات و تبليغات شخصی و سياسی مربوطه را درآن قرار ميدهند. مطالب نشراتی اين سايت را چند مقاله دزدی شده از سايت های ديگر و مطالبی حزبی مربوط به گروه خود شان تشکيل داده ، چيزی درآنجا برای معلومات وجوود ندارد.
طوريکه قبلا خدمت شما بعرض رسانيده شد ، باقرخان با دادن دعوتها و تحفه ها به اشخاص و افرادی که ميتوانستند وی را جهت دريافت درآمد بيشتر و بيشتر کمک و رهنمايی کنند ، توانست راهها وطرق بيشتر سود جويی ازين بزنس را بياموزد. همان بود که پيشنهاد نمود تا انجمن بايد نشرات راديويی نيز داشته باشد. چون پلان اين کار قبلا تنظيم شده بود وعوايد ناشی از آن نيز برای شان معلوم بود ، در زمينه تصويب هيئات رهبری را گرفتند. محترم احمدضياء بحيث گوينده و نورضيا بنام مسئول تخنيکی راديو تعيين گرديدند. انتخاب نورضيا در راديو نه تنها جهت کنترول بلکه جهت تضمين دريافت عوايد مادی آن بود و بس. احمد ضيا بدون دريافت کمک مادی ، با زحمات زيادی توانست پروگرامهای راديو را پيش ببرد. وی چندين بار مورد توهين فرين و خانمش قرار گرفت ولی از ادامهً کار شانه خالی نکرد. نورضيا چندين با در جلسه هيئات رهبری ازکار های خودسرانه ضياء انتقاد کرد و تلاش کرد تا وی را از وظيفه گويندگی برکنار سازد ولی موفق نشد. در مقابل ضياء استدلال مينمود که نورضيا بزور تلاش مينمايد تا مطالب سياسی مربوط به گروه شان دراين راديو به نشر برساند که با مخالفت من مواجه ميگردد.
يک موضوعيکه تا کنون هيچکس قادر به فهم آن نشده است ، رابطهً بسيار نزديک نوضيا با خانم و دخترجانمحمد خان بوده است. البه آنها وجوه مشترک با هم دارند. نورضيا در زمانيکه احمدولی در لندن سفير بود چندين بار به لندن سفر کرد و شبها در سفارت افغانستان در لندن اقامت داشت. اين زن حيله گر هميشه در ظاهر مخالفت خود را با اين فاميل نشان ميداد و حرف های ناشايسته برضد آنها ميگفت ولی در باطن با هم روابط بسيار نزديکی داشتند و دارند. درهنگاميکه انجمن جانمحمد خان محفلی برگزار ميکرد ، نورضيا به همه تيلفونی دستور ميداد تا در محفل پنجشيری ها کسی نرود ولی فردای آنروز همه مطلع ميشدند که نورضيا خود در محفل اشتراک ورزيده است. اين عمل باعث بی اعتمادی زيادی در بين اعضای انجمن شد وروزی يکی از اعضای هيئات رهبری اين موضوع را در جلسه هيئات رهبری مطرح ساخت و فرين خان جهت پوشانيدن اين رسوايی گفت که بعد ازين رفتن در محافل ديگر انجمن ها مسئله شخصی بود و هر کس ميخواهد ميتواند اشتراک نمايد.
يک مطلب ديگر را خدمت دوستان بعرض ميرسانم و آن اينکه ، جهت پيشبرد کارهای راديو ، در آغاز مبلغ چهارهزار کرون از راسخ قرض گرفتند ولی اين پول راهر گز به راسخ مسترد نکردند و هرزمانيکه راسخ تقاضای پول ميکرد ، فرين ميگفت فرق نميکند در حق العضويت شما محاسبه ميشود.
ازکشف جديد برادر هزاره چنين فهميدم که کاسهً زير نيم کاسه است. اکنون که سازمان فرين وخانمش بيشتر از چهار نفر عضو ندارد ، ممکن بکوشند تا اگر بتواند حل اقل جند نفری را متحد خود سازند و خانمش نيز در صدد است تا رابطه با زنان بی خبر برقرار نمايد و ازينطريق در فکر جمع آوری عوايد بيشتری باشند. ولی اين تلاش ها به جايی نخواهد رسيد و من يقين دارم که زنان آگاه فريب اين مداری های تاريخ شرمانده رانخواهند خورد.
زمانی بود که تمام افغانهای اين شهر روزهای ملی ، مذهبی و بين المللی را مشترکا تجليل مينمودند وبا هم صفا و صميت داشتند ولی از برکت فرين وخانمش اکنون چنان متفرق شده اند که حتی در مراسم خوشی و غم هموطنان به ندرت اشتراک مينمايند .
يار زنده و صحبت باقی


سه‌شنبه ۲۴ فوریهٔ ۲۰۰۹

مگر نگفتند که " بعد از( گ٠٠) زدن چارزانو نشستن !"

اخيرا درمطبوعات تحت عنوان " احمدضيا مسعود تبلوری از شهامت مسعود" مطلبی نوشتند
من نه فهمیدم که بعد از گ ٠٠ زدن و چار زانو نشستن احمدضیا باا حمدشاه مسعود چه ارتباطی دارد؟
یعنی مسعود برای احمد ضیاء وحی فرستاده بود که بعد از ۵ سال معاونیت ریاست جمهوری که درهمه جنایات کرزی دست داشتی و برای منافع پولی و حفظ هوتل ها و جایداد ها دردوبی شریک جرم و شریک کشتار ها کرزی بودی، همه گو های که باکرزی یکجا بعنوان یک غلام درین پنچ سال خوردی، امروز با سفله گی و کمال نامردی و بی غیرتی مخصوصاً درین روزهای آخرکه عمر کرزی به پایان رسیده و اوباما نیز از وی روی برگشتانده است تو دست های ناپاک خود را به هدایت ربانی اخوانی منافق پاک می کنی بی خبر از آنکه آن گو های که با کرزی خوردی بقایای آن هنوز هم درلب و دهان وریش توچسپیده است و بوی آن از دهانت بیرون زده است ٠ این یک طریق دیگری عوام فریبی است که با چالاکی بار جنایات مشترک را بدوش کرزی انداخته و خود را برای پست دیگری در حکومت بعدی کاندید خواهی کرد٠ مگر نگفته اند که اگر با دزد هم رفیق هستی و دریک راه میرویی وی را ازپشت خنجر نزن که ناجوانمردی است، باز اگر در سالهای اول که حیثیت قابچی کرزی راه داشتی این حرفها را میزدی جای داشت ، اما امروز یک طفل خورد سال که از جنایات شما با پای برهنه در سرمای زمستان روی برفها استاده و میلرزد میداند که شما هم روی دیگر سکه کرزی هستید جز برای جیب تان برای پای برهنه وی کاری نخواهید کرد٠
باز خانم بی سوادی با بی حیایی عکس خود و عکس مسعود و احمد ضیاءرا با طمطراق بالای نوشته دیگری قرار داده که اینک تبلور شهامت مسعود!!!!!!
شما تبلور شهامت یونس قانونی را ببینید که چون سگ چلاق پشت کرزی دنبک میزند ، پوهنتون میگوید، دستور میدهد که علیه کرزی چیزی نگوئید و این سگان زرد برادر شغال بیاد داشته باشید که وجدان های آلوده و کثیف خود را با تبلور مسعود پاک خواهند نمود
باز دعا کنید که داکتر عبدالله رئیس جمهور شود تا احمد ولی جان پچل دوباره سفیر کبیر انگلستان شود و باز هوتل های دیگر بخرد .
به امید تبلور های دیگری
پشتون زرغون

دوشنبه ۲۳ فوریهٔ ۲۰۰۹

موضوع:الماسک

حاجی کربلايی
: ديپلومات کار کشته و تمام عيار اقای غوثی حکايت جالب دارد
در زمان سلطنت محمد ظاهر افراد وشخصيت های که به ملاقات ها با وزير خارجه حاضر ميگرديدند اکثرأ اسم و تخلص های شاعرانه . چون گهارا ــ سنبل ــ ارغوان ــ بسمل ــ سحر ــ شبنم ــ قده ــ ساقی ــ گلرنگ ــ خودرا معرفی ميداشتند . دوران جمهوری محمد داود شکل ها واژه ها کمتر رنگين و سياسی گرديد وبيشترين کليمات پشتو جای دری را گرفت بطور مثال محترم به شاغلی تبديل گرديد . واما درعصر لمری وزير و ولس مشر ستاره ونابغه شرق نام ها وتخلص ها يک باره طوفانی گرديد . دروازه رياست تشريفات با لکد کوبيده ومرد خشن خود را الماسک ــ رغد ــ برق ـ طوفان ــ طغيان ـ زلزله ــ اسمان ــ غرحنگ ــ زمری ــ برباد گر ـ شمال ــ سيل معرفی ميداشت و مردم بعدها چهره های اصلی الماسک ، زرنگار ، اذر و اخگر را ديدند
فعلأ با مخلوط جهادی ، طالبی ، سلطنت طلب ، ارستوکرات ، تيکنوکرات وغرب زده ديگر کابل به خانه گرگ ، شغال ، روبا تبديل گرديده هم الماسک ، هم زرنکار ، هم اذر، هم همدرد ، هم اخگر سر از يک کفن کرزی ،خليل زاد، شورای نظار بيرون نموده و حالت تبيله خانه ويا باغ وحش را به خود گرفته است.

یکشنبه ۲۲ فوریهٔ ۲۰۰۹

برادران گرامی اعضای محترم انجمن میهن دریوتوبوری

اجازه بدهید که بعد احترام چند دقیقه به شماها دردهای دلم را قصه کنم، منسالهای دراز دراین منطیقه هستم، چند سال پیش وکیل صاحب جانمحمد مارا درانجمن خودش شامل کردف سالها با اوبودیم تااینکه بعضیها که رفیقای مابودند وارد اینشهر شدند وازطرف وکیل صاحب وخانمش وسایرین اعضاهای انجمن با دسته های گل درمیدان ایستقبال گردیدند وبه انجمن ما راه پیدا کردند، قدرشدند ومقامات بلند انجمن را دردست گرفتند. چند وقت بعد دربین رفیقای ما تبلیغ شد که ماتابکجا با پنجشیری ها یکجا باشیم اینا شورای نیظاری استند ما خودما انجمن رفیقارا میسازیم و همین طورکردیم واکثریت حزبیها ازانجمن خارج شدیم وانجمن میهن را ساختیم .دراین انجمن محترمه حمیده جان را که زن خوب وهنرمند است ریس ساختیم ونمی فامیدیم که معاون صاحب فرین پلان خاص خوده دارد.اوبا مهارت حمیده جان را ریس ساخت ولی با چندایرانی مسول انجمنها تنها خودش ارتباط داشت وآنهارا مهمان میکرد وتحفه میداد تااینکه اولا خودش وبعد ازان خانمش بهحیث کارمندان حرفه یی درانجمن مقرر وحالا هردویی شان زیادتر از 30000 کرون معاش میگیرند ، آنها حتی برفیق هم عقیده ویگانه طرفدار خودش حاجی رحمت نیز رحم نکرد تا بجای خانمش اورا که بیکار است مقرر میکرد. معاون صاحب انجمن که هرکاره است انجمن مارا به سازمان حزبی خود تبدیل کرد ومارا تارو مار کرد، حمیده جان وشوهرش که فدایی بودند از انجمن اخراج شدند وبعد از انکه مسولیت مالرا به خسربوره خودداد انجینر لطیف نیز بیحوسله شد وکنار رفت. حال این معاون انجمن که سابق معاون وزارت امنیت بوده رهبر پرچمیها نیز میباشد واز بس خودرا میخواهد ودیگران دیگر را ارزش نمیدهد نزدیک ترین دوستها ورفیقانش دربین پرچمیها نیز با او رابطه ندارند.ازجمله خاندان مالک صافی از اودور شده ، باعزیز جرات مخالف است .با خاندان وکیل جان محمد واقای بقایی بخاطر پنجشیری بودن شان بظاهر دوست ولیدراصل دشمن است.با محمداجان وبردرش رزاق دشمنی دارد.بارفیق سابقه اش جلیل پرشور که دراودیوالا زندگی میکند هیچ رابطه ندارد.علیه اعضای حزب متحد ملی نیز تبلیغات بد میکند. نزد هزاره ها وشیعه ها خودرا کربلایی معرفی میکند ونزد حزبیها میگوید که به مذهب اعتقاد ندارد.یگانه دوست نزدیکش محب جان است که در النگ سوز زندگی میکند. دگروال راسخ شاید یگانه کس باشد که تاحال اورا معاون صاحب میگوید. معاون صاحب فرین که تاچندی قبل من نیز از مخلصین اوبودم بعضی از اعضای انجمن را به خبر کشی وادار میسازد وبرای تشویق ما همیشه دربین موتر خودش شرابهای رنگارنگ میداشته باشد.از صحبتهای حاجی صاحب رحمت فهمیده میشود که دل اورا نیز زده است جون همه چیزهاررا وعواید انجمن را باسازش بایکی دونفر خودش میخورد. اوبسیار حریس است اگرچه درالمان موتر فروشی ودرتاشکند ومسکو خانه نیزدارد.ازهمین خاطر است که درانجمن ما جز چند نفر کس دیگر باقی نمانده وحتی اگر لپ وجپ دگروال ترافیک رانیز نگیرد واورا گرم نگاه نکند یکروز با او نمیرود. دلچسپ اینست که بچه کلانش نیز با اوروابط خوب ندارد وخانوادهً محترم نبی جان را نیز ازخود متنفر ساخته وبا منشی نهضتی اش شیرجان صمیم به هفته ها ملاقات ندارد. نهاد سیاسی را که قبلا ساخته بودیم فدای نهضت کرد ونهضت را که بیشتر از45 نفر عضو داشت به گروه 4 نفری تبدیل کرد وگنجعلی عبد ال را که انسان نهایت شریف است با خود دشمن ساخت . اودرتعصب نسبت به پنجشیریها شدید عمل کرد وبا افتخار به قزلباش بودنش خواست شیعه هارا بازی دهد واز همین جهت یک هزاره بلوچستانی را ازهمه بهتر دانست وشریک خود ساخت.خلاصه همه بدبختی وتفرقه دراین شهر ازدست فرین است .
من از فاروم جدید شما تقاضا میکنم که این نوشته مرا ازصفحه تان پاک نکنید چون درد دل هر ادم با احساس این شهراست ودرد دل هر عضو انجمن برباد شده وفروخته شده میهن است که فرین وخانمش قباله ان را به نام خود سبت کرده اند.من دراینده بسیار مسایل دیگر را نیز نوشته میکنم تا مردم فریب این نوع اشخاص را نخورند.درخاتمه از اعضای انجمن میهن تقاضا میکنم که پرشون نمبر های خودرا از فرین بگریم وانجمن جدید خودرا بسازیم. بااحترام یکی ازاعضای فریب خورده انجمن میهن یا انجمن فرین وخانمش.

جمعه ۲۰ فوریهٔ ۲۰۰۹

قابل توجه خواننده گان گرامی وبلاگ اطلاع رسانی

قابل توجه خواننده گان محترم وبلاگ اطلاع رسانی !

برای نشر مطالب سودمند وحقائق زنده گی ووجائب اخلاقی وسیاسی نسل ترقی پسند جامعه، گردانندهً این نشریه حاضر است تا مطالب ارسالی شمارا بدون ضیاع وقت نشر کند. لذا خواهشمندم که یادداشتها ونوشته های تان را به آدرسیکه دراخیر این یادداشت به نشر میرسد ارسال نمایید.
خواهش من اینست که ازارسال دروغها وتهمت ها جلوگری شود .

بااحترام گرداننده ی وبلاگ اطلاع رسانی


yardelzlm803@gmail.com

یکشنبه ۱۵ فوریهٔ ۲۰۰۹

یک خاطره از سال 1371
دریکی از ایام سخت ماه ثور سال 1371 که گروه های مجادهدین !؟ ... داخل کابل امده بودند من نوکری وال ریاست 11 بودم، تعداد زیاد افراد موی کشال وپکول داران تنبان کوتاه درعقب دروازه ریاست باراکتها وپیکا وسایر تفنگها غالمه غال داشتند ومیخاستند داخل دفترها شوند ولی من حق نداشتم کی این کار رابکنم،موضوعرا به جناب معاون صاحب جنرال باقر فرین که سرپرست وزارت امنیت بود گزاریش دادم . معاون صاحب ازمن پرسید که این ادمهای مسلح از کدام تنظیم هستند وچی میخواهند. درجواب شان گفتم که اشرار هستند ومیگویند که به حزب حرکت اسلامی تعلق دارند وانهارا اغای انوری روان کرده است که ریاست 11 را تسلیم شوند ودر این باره با رهبری وزارت موافقت شده است، وقتی گفتم که اشرار امده وریاست رامیخواهند تسلیمی بگیرند معاون صاحب سرپرست وزارت با قهر وخوشونت بمن گفت که گپته سنجیده بزن ، چرا میگی که اشرار امده ، بگو که صاحبهای اصلی وطن امده واضافت کرد که هرچی میخواهند همو رقم بکو وبسیار دلیل نگو. من نیز مجبور بودم که همانطوریکه بمن امر بالا جای شده بود عمل کنم وریاست را به صاحبان اصلیش (///؟؟) تسلیم نمایم .
بعداء ان صحبان اصلی تمام ریاست را چور وغارت کرده واز آن دفاتر مقبول خرابه ای ساختند که فکر میکردم که ملیارد ها ملخ به جان یک قطعه زمین کوچک امده باشد، انها نه تنها مایملک اداره را قورت کردندبلکه تمام اسناد باارزش را با خود بردند ویا اتش زدند.
حالا که سخنان عجیب وغریب جنرال صاحب فرین مجاهد پرور دورن قدرت عظیم نظامی مارا میبینم ومطالب را میخوانم وفلم ایشان را درهنگام سوق وادارهً مجاهدین شورای نظار درمیدان هوایی کابل دیدم درفکر عمیق میروم که این بزرگ ورهبر ما دیروز چی میگفت وامروز چی میگوید ، اگرچه عمرم 51 ساله شده ولی رازدل این بزرگان را نفهمیدم . ازهمین علت است که دلم راسیاست زده است،بااحترام، دگروال مهاجر بی تقاعد سید نقیب الله